سید عبدالرحمن کواکبی
و رساله ای دربارۀ
طبیعتِ استبداد
سیدعبدالرحمن کواکبی به سال1271 ه ق در میان خاندانی از علم و فضیلت در شهر حلب سوریه دیده به جهان گشود. جد او ابراهیم از سادات اردبیل و صفوی نژاد بود یعنی نسب او را به شیخ صفی الدین اردبیلی می رسانند که به حلب هجرت نموده بودند. پدرش سید احمد بهاءالدین از مدرسین بنام مدرسه کواکبیه و جامع اموی بوده است.
عبدالرحمن کواکبی به زبانهای ترکی، فارسی و خصوصا در ادب عرب توانا بود. به علوم اجتماعی، فلسفی و تاریخی آشنا و در علل ترقی و انحطاط ملت ها به تحقیق پرداخته بود. اصلی ترین اندیشه کواکبی را می توان بیداری انسانها و برانگیختن آنان به جنگ با استبداد عنوان کرد و خود در این راه با زبان و قلم وارد معرکه گردید.
نخست سردبیر مجله الفرات شد و بعدها مجله الشهباء را در سال 1293 ه ق منتشر کرد که توقیف شد. بعد از توقیف مجله الشهباء به نشر مجله الاعتدال که به زبانهای ترکی و عربی منتشر می کرد، اقدام نمود. بعد از چندی مجله الاعتدال نیز توقیف شد. تلاش و فعالیت جسورانه و دامنه دار کواکبی او را در برابر استبداد عثمانی آن زمان مستحکم تر و استوار تر می کرد. او بی پرده با دستگاه استبداد اعلان جنگ داد و خود را سپر بی پناهان و مظلومین نمود و آشکارا اعلام کرد: «... دستگاه های استبداد از مشتی مردم فرومایه و پست بر پا می شود که با ترس و تقری به درگاه مستبد بزرگ و پرونده سازی و جاسوسی و خدمت به شهوات پشتیبانی می شوند ... » از نظر او هر مستبدی کوشش دارد برای تحکیم و تثبیت پایه های استبداد به خودش جنبۀ قدسی بدهد.
کتاب طبایع الاستبداد با یک مقدمه و یک پیشگفتار هشت بخش از جمله استبداد با دین ، استبداد با علم، استبداد با بزرگی، استبداد و رهایی از آن و ... تشکیل شده که در هر یک به موضوعات مطرح شده به صورت استدلالی شرح می آورد. این کتاب به توسط عبدالحسین میرزای قاجار در ایام اختناق و استبداد محمد علی شاهی ( 1325ه ق) که با زور سرنیزه به مقابله با مشروطه خواهان و اصلاح طلبان برخاسته بودند. ترجمه و به طریق چاپ سنگی به طبع رسید.
کواکبی معتقد است که ستمگران همواره به بهانه برقراری نظم و امنیت، «آزادی» را که عالی ترین موهبت و جوهر انسانیت است،کشته اند و عدالت را زیر پا قرار داده اند. همچنین کواکبی در رابطه با علوم و نقش آن در تحول جامعه انسانی معتقد است که همه علوم الهام بخش آزادی (همان آزادی که کواکبی آن را جوهر انسانیت می داند) نیستند.و در ادامه توضیح می دهد که علوم در دادن آگاهی اجتماعی در یک درجه نمی باشند و به خاطر همین تفکر عنوان می دارد که مستبد از برخی علوم نمی ترسد. بلکه خود مروج و مشوق آن علوم است. اما از برخی علوم دیگر سخت وحشت دارد زیرا به مردم آگاهی و شعور اجتماعی و سیاسی می دهد و احساس آزادیخواهی و مبارزه با اختناق و فشار استبداد را در افراد می انگیزد . او معتقد است که «بیم و وحشت مستبد از علوم زندگانی مانند حکمت نظری، فلسفه عقلی ، حقوق، سیاست مدنی و تاریخ و... که ابرهای جهل را بردارد و آفتاب درخشان را طالع نماید تا سرها از حرارت بسوزد ».از به همین خاطر است که کواکبی در رابطۀ نظم و آزادی ترجیح اش بر آزادی است و برای آزادی حق تقدم قائل است.
وی علم را آشكار كنندة جهل ها می داند و می نویسد: « علم نمایندة خیر و رسوا كنندة شر است. اگر علم را نور تصور كنیم و مهمترین علومی كه در تعالی اندیشه و باز شدن نگاه مردم به خود و پیرامون زندگانی اش تاثیر دارد همان حكمت نظری و عقلی ، تاریخ ، سیاست مدنی ، حقوق و ... علمی كه عقل ها را وسعت می دهد و مردمان را آگاه می سازد كه انسان چیست؟ و حقوق او كدام است؟ و جهت رسیدن به آن حقوق چه باید بكند؟.» از این رو است كه در رژیم های استبدادی نسبت به گسترش علوم نظری و عقلی بهاء داده نمی شود. بنابراین عوام آنانی هستند كه « چون جاهل و نادان هستند می ترسند و چون می ترسند تسلیم می شوند و البته همین ها اگر دانا باشند، نمی ترسند و چون نمی ترسند سخن می گویند و تلاش می كنند. هرچه در جامعه عوام بیشتر باشد اسباب استبداد به همان میزان گسترده تر می شود. آن كس كه علم ندارد و جاهل می باشد، بیچارگان چرخة حیات انسانی هستند.»
سیدعبدالرحمن کواکبی متفکری اصلاح طلب و آگاه به افکار و اندیشه های زمان خویش بود و عمده توجه کواکبی که او را در میان متفکران مسلمان نمونه ای خاص معرفی می کند، ارائه اندیشه خود در کتاب « طبایع الاستبداد »است که برای نخستین بار در میان مسلمانان تعریف و شرحی جامع پیرامون استبداد داده است. او استبداد را وصف حکومت افسار گسیخته ای می داند که:« در شئون رعیت به هرگونه که دل خواهش باشد و بدون ترس بازخواست، تصرف کند». به نظر کواکبی استبداد مخصوص به شکل یا نظام خاصی از حکومت نیست بلکه هرگونه حکومتی ممکن است استبداد پیشه کند چه فردی باشد و چه جمعی اگر چه منتخب باشد زیرا «اشتراک در رای دفع استبداد نمی نماید جز اینکه آن را فی الجمله تخفیف دهد» مستبد نه بر شئون مردم ، نه به ارادۀ آنان و مطابق شریعت آنان بلکه به اراده خود فرمانرواست و خود می داند که غاصب و متعدی است بدین جهت « لاجرم پاشنۀ پای خویش بر دهان میلیونها نفوس گذارد که دهان ایشان بسته ماند و سخن گفتن از روی حق یا مطالبه حق نتوانند». از دیدگاه کواکبی نقطه اصلی ضعف نهضتهای مشرق زمین باز تولید استبداد بعد از فروپاشی استبداد دیگر می داند و می نویسد « شرقی در باب ستمکار مستبد خویش اهتمام ورزد. ولی چون او برطرف شود فکر ننماید تا کدام کس جانشین او شود» و این دور هنوز هم با صورت های گوناگون ادامه دارد.
میـرزا ملكم خـان ناظـم الـدوله
و مسئله قـــانون
آیدین پایدار
میرزا ملکم خان در سال 1249 در یک خانواده متوسط مسیحی در ایران تولد یافت. پدرش میرزا یعقوب پسر با هوش خود میرزا ملکم را در ده سالگی به فرانسه فرستاد. قوی ترین عاملی که در تفکر او تاثیر داشته تعلیمات اررپایی است.
ملکم در فرانسه به عنوان دانشجوی رشته مهندسی مشغول تحصیل بود و زبان فرانسوی را بسیار خوب حرف می زد. او در «اکول پلی تکنیک پاریس » که محل تحصیل اگوست کنت نیز همانجا بود به تحصیل علوم طبیعی پرداخت. ضمن اینکه از مکتب علمی– تحقیقی اگوست کنت نیز بهره برده است. در مذهب انسان دوستی از اگوست کنت متاثر شده بود. در فلسفه قانون گذاری از منتسکیو، در انتقاد اجتماعی به ولتر توجه داشته است. در بحث تاریخ تمدن در ارتباط با فلسفه ترقی به افکار گیزو آشنایی داشته و در تفکر اقتصادی از اقتصاد سیاسی لیبرالیسم که در انگلستان مدافعان زیادی داشت متاثر بود. پس از تحصیل در پاریس به ایران بازگشت و در زمان صدارت امیرکبیر در دستگاه دارالترجمه که تازه تاسیس شده بود بعنوان مترجم وزارت دول خارجه به خدمت دولت درآمد. سال بعد یعنی در سال 1268 در مدرسه جدیدالتاسیس دارالفنون به کار معلمی( ریاضیات و هندسه) و مترجمی پرداخت. ملکم علاوه بر زبان فارسی و فرانسوی، زبان انگلیسی و ترکی استانبولی را نیز می دانست. او اولین خط تلگراف را در ایران دایر نمود. یعنی بین مدرسه دارالفنون و قصر سلطنتی سیم تلگراف کشید. نخستین طرح اصلاح حکومت را به شاه تقدیم کرد و طرح قوانین تازه ای نمود. بعلاوه مجمع سیاسی فراموشخانه را نیز تاسیس نمود. ملکم در طول حیات خود فراز و نشیب های بسیاری داشت از خدمت به دولت گرفته تا تبعید و اقامت در عثمانی، از دوره ترقی و سفارت گرفته تا دوره معزولی و روزنامه نگاری.
ده سال آخر عمر میرزا ملکم همزمان بود با نهضت مشروطیت. او تنها مرد سیاسی نامداری است که از آغاز اصلاحات عصر امیرکبیر تا نهضت مشروطیت شاهد جریان های سیاسی مهمی بود. ملکم در سال 1326 قمری / 1908) در سوئیس درگذشت.1
آثارمیرزا ملکم:
1) رسالات (دفتر تنظیمات، مجلس تنظیمات، اصول ترقی، دفترقانون، فراموشخانه، اصول آدمیت، ندای عدالت ، مذهب دیوانیان و...)
2) سه مناظره انتقادی : ( رفیق و وزیر، شیخ و وزیر، شیخ و حقیر)
3) روزنامه : قانون در چهل و یک شماره
روزنامه قانون
مهمترین عامل نشر افکار میرزا ملکم در میان مردم «روزنامه قانون» بود. اولین شماره قانون در سال 1890 منتشر شد. از این روزنامه چهل و یک شماره منتشر شد. قانون به صورت ماهانه منتشر می شد که بعدها در شماره های آن ذکر زمان انتشار نوشته نشد و به نظر می رسد گاهی به صورت دو ماهنامه و فصلنامه انتشار یافته است.
سه شماره اول قانون هشت صفحه و شماره های بعدی در چهار صفحه چاپ شده است. هزینه اشتراک قانون تا شماره نهم سالیانه یک لیره تعیین شده بود که از شماره دهم به بعد به صورت رایگان و وجه اشتراک آن « فهم کافی» و «شرط آدمیت » و «یک ذره شعور» و «زحمت ابلاغ این نسخه به یک آدم دیگر» تبدیل شد. در واقع روزنامه قانون به رایگان منتشر و توزیع می شد و خرج آن را ملکم از سرمایه شخصی می پرداخت. هدف اصلی از انتشار قانون، آشنا ساختن مردمان به حقوق اجتماعی، حکومت قانون، محاسن آزادی و اتفاق جمعی است. قانون روزنامه ای آزاد است و شعار آن اتفاق، عدالت،ترقی و منادی احیای ایران اعلام شده است. در نخستین سرمقاله قانون منظور از نشر آن روزنامه چنین اعلام شده: « چند نفر اشخاص با شعور که ترقی خارجه را با اوضاع ایران تطبیق می کنند سال ها در این فکر بودند که آیا به چه تدبیر می توان به آن بیچارگان که در ایران گرفتار مانده اند، جزئی امدادی برسانند.پس از تفحص و تفکر زیاد بر این عقیده متفق شدند که به جهت نجات و ترقی خلق ایران بهتر از یک روزنامۀ آزاد هیچ اسباب نمی توان تصور کرد.» ماموریت روزنامه قانون عبارت بود از : « انتشار حقایق ، تربیت اتفاق ، طلب قانون و امداد مظلومین.»
در بخشی دیگر از سرمقاله آمده است:« ما که این جریده را وکیل حقوق ابنای وطن خود قرار داده ایم...به حرکات و اطوار اشخاص هیچ کاری نداریم مگر آن حرکات که بر مسند وزارت و ناصب دولت بروز می کند. چون آثار و نتایج آنها همه راجع به ما یعنی به عامه خلق ایران می شود تحقیق چنان حرکات رسمی از جمله فرایض ماموریت ما خواهد بود.»
مخاطب قانون همه طبقات اجتماعی بودند و سبک آن خیلی ساده، روشن و گیرا می باشد. دایره مطالب قانون نسبتا محدود است و از سه موضوع اصلی بحث می کند.:انتقاد از نظام حکومت مطلقه، لزوم اصلاح حکمرانی و ایجاد عدالت قانونی ، تعلیمات حزبی و دعوت مردم به ایجاد و اتفاق و قانون طلبی.
گذشته از موضوعات ذکر شده توجه به حقوق اجتماعی زنان از مترقی ترین جنبه های قانون به شمار می رود. او از آزادی و مساوات حقوق اجتماعی زنان سخن به میان می آورد و معتقد بود: « که زن های ایران باید ملائکه ترویج آدمیت باشند. وجود آنها را در هر مقام باید محترم داشت.یک زن که آدم باشد می تواند به قدر صد مرد عاقل از برای پیشرفت آدمیت مصدر خدمت به شود.
روزنامه قانون از سه موضوع اصلی بحث می کند:
انتقاد از نظام حکومت مطلقه ، لزوم اصلاح حکمرانی
و ایجاد عدالت قانون تعلیمات حزبی و دعوت مردم به ایجاد و اتفاق
و قانون طلبی بود
از این رو نقش ملکم در شناساندن ارزش و احترام زنان را می توان یکی از مدرن ترین و انسانی ترین اندیشه او دانست که درترویج این نگاه کمک شایانی در توجه به حیات اجتماعی زنان ایران نمود.
مقالات قانون بدون امضاء و تقریبا همه آنها به قلم خود ملکم نوشته شده، ولی گاهی مطالب را از زبان کسان دیگر پرداخته است که نموداری از عقاید طبقات مختلف باشد( بطور مثال از قول تاجر ، ملا ، شاگرد دارلفنون ، شاهزاده ، نظامی و غیره ) موضوع اصلی چنین نوشته هایی نامه هایی بودند که از طرف اقشار مختلف مردم به ملکم می فرستادند.
روزنامه قانون تصویری ماهرانه از اوضاع عمومی زمان خود می کشد: «ایران خانه ماست و این خانه غرق مذلت است. در تاریخ دنیا کدام افتضاح، چه نوع فقر... و چه بلیه ای بوده که بر خاک ایران مستولی نباشد و کدام قلمی است که به تواند هزار و یک هرج و مرج اداره ما را بیان نماید. »
پیام قانون این بود که باید این اوضاع را تغییر داد. حرف او بر سر چهار مطلب است:« امنیت جانی و مالی می خواهیم، می خواهیم اسبابی فراهم بیاوریم که عنان امور دولت در دست افاضل ملت باشد، می خواهیم مالیات ما صرف حفظ حقوق ملت و اسباب آبادی ملک به شود و می خواهیم در ایران مجلس شورای کبرای ملی ترتیب بدهیم. اگر اولیای دولت در تامین آن چهار رکن زندگی عاجر باشند. اتفاق جماعت ما از برای اصلاح کل امور کاملا کافی است. بحث در حق زندگی است و این که اذن زندگی نداریم؛ حیوانات کوچه های فرنگستان می دانند که هیچ کس نمی تواند در حق آنها تعدی به کند و ما که به شرافت جنس خود فخرها می کنیم از ابتدایی ترین حقوق زندگی به قدر ذره ای اطمینان نداریم. الان که اینجا نشسته ایم اگر به اشاره یک جوان مجهول خانه ما را ضبط و عرض و دین و تمام هستی ما را لگدکوب هزار قسم شناعت نمایند کدام دیوانخانه و کدام قانون به فریاد ما خواهد رسید؟... با کدام دین، با کدام آئین راست می آید که در مقابل این همه عجایب ترقی دنیا در این ملک اسلام... زبان و گوش و دماغ و سر ببرند و احدی نتواند بپرسد چرا؟به چه گناه؟ و به چه قانون؟ باید به آستان کدام فراش خلوت پناه ببریم که اذن زندگی داشته باشیم! ما ملت ایران در زیر کدام ستاره متولد شدیم که باید به این درجه از دایره آدمیت خارج، حتی از حیوانات سایر دول هم محروم تر بمانیم. این مردم بیچاره هیچ حقی ندارند که شعور داشته باشند و مطلب بفهمند، تكلیف آنها منحصر به این است كه
هدف اصلی از انتشار روزنامه قانون آشنا ساختن مردم به حقوق اجتماعی حکومت قانون
محاسن آزادی و اتفاق جمعی
است
هیچ ندانند ، نفهمند ، نبینند و مطیع تر و کورتر از حیوان شب و روز بار بکشند، مالیات بدهند، روزی هفتاد دفعه به غلامانِ وزیر ناکس سجده بکنند. پس از دعاگویی زیاد به دوام آن دستگاه نجابت پناه، بمیرند و بروند بهشت.
از نظر ملکم خان ریشه معایب حکمرانی ما در بی قانونی است و با استقرار حکومت قانون می توان همه معضلات و گرفتاری های این ملت را برطرف کرد. هم چنان که در این مملکت گردش جمیع امور بسته به ارادۀ شخصی... و اغلب موقوف به میل و اغراض وزرا بوده است، در حالی كه ترقی و آسایش سایر ملل در استقرار قانون می باشد.
در نظر ملکم استقرار قانون فقط به ارادۀ پادشاه میسر نخواهد بود.تا عموم مردم خواهان استقرار قانون نباشند وضع قانون در آن ملک یک واقعه موقتی خواهد بود. یعنی به جای این که یک درخت برومند باشد یک گیاه بی ریشه خواهد بود.
به عقیده ملکم تنها اسحله ما دلیل و حرف حق است و منظور از اتفاق این نیست که یاغی شویم و برویم با میرغضب های ظلم کشتی بگیریم. بلکه تمام اقوال ما مشروع است.
در جایی دیگر ملکم از قول « واعظ فرزانه » می نویسد: «آحاد ملت شریک امنیت همدیگر هستند.هرکس در امور جماعت بگوید به من چه، یک حیوان مکروهی است ... وقتی به ما ظلم می کنند تقصیر تنها از ظالم نیست، بیشتر تقصیر بلکه کل تقصیر از آن کسانی است که ظلم را تماشا می کنند. توقع ما این است که مردم چشم و زبان داشته باشند. اقلاشراکت نکنند با آن حیوانات بی حس که... جماعتی را تسلیم گرگ لکنته می سازند.»
به اعتقاد ملكم ملتی که افرادش به قدر میمون های جنگلی اتفاق ندارند. واضح است که هست و نیست چنان ملک به اشاره یک فراش خلوت بسته خواهد بود. پس باید این کفر به من چه را از مغز اهل این ملک هر طور هست بیرون بیاورند و به قدرت جماعت آفت هرج و مرج را دفع و از برای زندگی این مِلک دولت حسابی بر پا نمایند. عوام ایران چنان تصور می کنند که معنی زندگی همین است که دارند. هیچ به خیالشان نمی رسد که حماقت روسای ما حیات این ملت را تا به چه درجه خفه کرده است.
ملکم خان توجه خاصی به طبقه روحانی داشتند. این توجه به روحانیت ناشی از درک اجتماعی ملکم نسبت به سنتی بودن جامعه ایرانی بود و به همان نسبت بعضی از مقالات روزنامه قانون رنگ اسلامی داشت. یک جا می نویسد: خوب واضح است که خلق ایران هیچ کار نمی تواند بکنند مگر به هدایت و ریاست مجتهدین ...امروز آدمهای صاحب خیال و وجودهای باکاره بیشتر در این صنف یافت می شوند.
باید حکمأ عقلای این صنف را در هرجا که باشند پیدا کرد و اعتبار و فضیلت آنها را بیرق قانون و پیشوای اتفاق ملت قرار داد.
در این خصوص میرزا آقا خان کرمانی به او پیشنهاد کرد: « اسم قانون را عدالت موسوم فرمائید. چرا که اغلب مردم عوام قانون را نمی فهمند حتی قانون را شریعت تازه گمان می کنند. ولی عدالت به تمام اذهان خوب فرو می رود و تغییر اسم خوب اثری دارد.»
ملکم خان در یکی از شماره های قانون می نویسد: که قصد بر آن نیست که قوانین تازه ای اختراع کنیم. اما برخی از علما از مقتضیات ترقی حالیه دنیا بی خبر هستند.2
ملکم خان از جمله از شیخ نجم آبادی و سید جمال الدین اسدآبادی نام برده است. و در ستایش میرزای شیرازی که عامل اصلی ابطال امتیاز تنباکو بود در روزنامه قانون مطلب می نویسد.
توجه ملکم خان به نقش و حضور روحانیت آگاه در راه ترقی ملت ناشی از درک عمیق او از اوضاع فرهنگی و اجتماعی ایران بود. و اعتقاد و احترام خاصی که مردم به علماء صالح دارند، می تواند در اتفاق و همبستگی آنان در راه پایه ریزی قانون کمک قابل توجهی نماید. میرزا ملكم خان با وجود واقف بودن بر سنتی بودن جامعه ایران اما به ماهیت اصلی تعالیم سنتی كه در اذهان مردم جاری بودند بی توجه بود ضمن این كه با توجه به نوشته هایش از درك محتوی تمدن غرب نیز عاجز بوده است.
به طور كلی روزنامه قانون مهمترین وسیله نشر افکار میرزا ملکم خان ناظم الدوله بود. آنچه او در مدت بیش از سی سال در رسالات و گزارش ها و نامه های خود بحث کرده و در بین گروهی معدود پخش شده بود ، حال در روزنامه قانون با لحنی سخت و اعتراض آمیز طبع و به دست گروه کثیری از افراد طبقات مختلف اجتماع می رسید. ملکم روزنامه را بهترین وسیله از برای اجتماع افکار می دانست و تاکید می نمود که آزادی روزنامه اولین اسباب ترقی ملت است. ضمن اینكه تاثیر فكری و اجتماعی روزنامه قانون در آن دوران بسیار قابل توجه بود.
پی نوشت:
1. دكتر فرشته نورانی. تحقیق در افكار میرزا ملكم
2. شماره های روزنامه قانون